ميرزا خانلرخان

193

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

ببينم امير چه خواهش دارند و ما به الاختلاف چقدر است تا بگويم كه راه‌كار چيست . ميرزا رفت . نهار خوردم ، خوابيدم ، عصر كريم بيك ، ياور توپخانه آمد ، قدرى صحبت كرده از پريشانى كار توپخانهء بيرجند قدرى گفت و راست گفت . خودم هم رفتم به توپخانه يكسر خراب بود و توپ‌ها بىحفاظ برابر آفتاب افتاده بود . روز دوشنبهء بيست و يكم . تازه‌اى نبود . عصر ميرزا شهاب آمد قدرى در باب جنس حرف زدم . باز فردها را نياورده بودند . گفتم . آنها را بيارند تا تكليف معلوم شود . در باب محمد ولى خان هم صحبت كرديم . تأكيد كردم تهيهء جواب دعاوى او را بكنند . دو كنيز بلوچ خواسته بودم . گفت امير نوشته از سيستان بيارند . وقت شام رفت . وعده كرد فردا صبح برود خدمت امير ، فردهاى جنس سيستان را تمام كرده ، سند جواب محمد ولى خان را هم گرفته بيارد . شب را قدرى به كتاب مشغول شدم . حالت خوشى نداشتم . شام نخورده خوابيدم . روز سه‌شنبهء بيست و دويم . صبح تنها از منزل به صحرا رفتم . خرمنى پاك مىكردند ، مال همشيرهء امير . وضع رعيتى آنجا را تماشا كردم . ملك خوبى دارند . اگر خشك‌سالى نشود ، تخمى بيست سى تخم عايد مىشود . تخم زراعت را از ميانهء رعيت و ارباب برمىدارند . گاو براى شخم زمين با رعيت است . ساير مخارج با ارباب . حاصل را ربع رعيت مىبرد باقى را ارباب . در ميان اراضى زراعت ، كنار نهرها درختهاى عناب است هردرختى صاحبى دارد . درخت خوب تا دو تومان ارزش دارد . حاصل آن هفت هشت من عناب مىشود . از يك من چهارده شاهى تا ده شاهى فروش مىرود كه پنج شش هزار مىشود . از آنجا كه برگشتم ، جوانى را ديدم بر الاغى بندرى سوار بود . يك تفنگچى هم بر يابوئى سوار ، دنبال او مىرفت . پرسيدم ، گفتند على اكبر خان پسر امير